الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

843

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

همواره در كنار من است و ذهن من هيچ‌گاه رنجيده و ناراحت نيست . پس خانه ، خانه من است درحالىكه عشق من حاضر و در كنار من سكنى گزيده باشد و هرگاه او را بينم و بر من آشكار شود پس خميدگى ريگزارها و تپه‌ها براى من هموار و راحت است . پس گوارا باشد براى سوارانى كه شبانگاه حركت كردند و تو با آن‌ها هستى در مسيرشان و صبح آن‌ها چه باشكوه مىشود درحالىكه تو بىآن‌هايى . تو را قسم مىدهم به عصيانگرى و سرباز زدنت كه همواره تو را در فشار قرار مىدهد و آن عشقى كه در خود پنهان داشته‌ام ، و از فرط شور و هيجان هيچ‌گاه نمىتوانم اطاعت كنم و آرام بنشينم . به جگر من نيك بنگر ! كه در غصه تو به تمامى آب شده و از بين رفته است و چشمان من كه از بسيارى گريه همواره در دريايى از اشك تازه غوطه‌ور است . و به سر درافتادن و واژگون شدن تمامى آرزوهايم و جايگاه و خانه‌ام كه هرلحظه جان من آرزوى گشايش مىنمايد و آن‌قدر زمانه بر او تنگ شده است كه آسايش را در آرزو هم نمىبيند . و بر كمترين طمع و خواهش من ، به شايد و مگر ، جوابى بده و بر من با گشايش سينه از هرسختى منّت بگذارد . خوش آمدى به جايىكه هيچ‌گاه براى ساكنينش خوش‌آمدى نيست ؛ مگر گفتار بشارت‌دهنده‌اى به گشايش و آسايش بعد از سختىها . بر تو مژده و بشارت باد ! پس هرچه دارى را از تن برون آر ، زيرا همه آن‌چه بايد به ياد بياورم به ياد آوردم و هيچ كژى و ناراستى در تو نمىبينم . 2108 - الفاظ وحشيه صاحب مثل سائر ، در تشنيع آنان‌كه به ايراد الفاظ وحشيهء نامأنوس پرداخته ، تكثير نموده و بعد از آن ، قصيدهء « شمول » را كه ازجملهء قصايد مشهوره و مطلعش اين است ؛ إذا المرء لم يدنس من اللوم عرضه * فكل رداء يرتديه جميل * * * هرگاه انسان آزاده از فرومايگى ، آبروى خود را حفظ كند و او را به آن آلوده ننمايد ؛ هرپيراهنى بر تن كند بر قامت او زيبا و خوشايند است . ايراد نمود و در جلد چهارم اين ابيات را مذكور ساخته است . گاهى كه نظر بر مضمون اين ابيات كنيم ، باآن‌كه گويى قطعه‌اى از آهن‌اند ، لكن از جزالت معنى و حلوّ كلام ، ذوقى مىبخشند كه ما فوق آن متصوّر نشود و همچنين ابيات مشهورهء « عروة بن ادية » را كه گفته ، از محض لطافت مظنّهء گداختن دارند ، ايراد نموده :